تحولات کتابهای درسی مدارس از سال 1230 تا 1390 – بخش اول
کتاب درسی یکی مواد لازم در آموزش نوشتاری است که براساس برنامههای معین و از قبل مشخص شده در دسترس افراد قرار میگیرد. در حال حاضر نوشتن کتاب درسی مثل برنامه ریزی درسی و آموزشی کاری تخصصی است، اما در گذشته ، آموزش و پرورشی وجود نداشت و یا همگانی و اجباری نبود بیشتر کتاب بزرگسالان به عنوان کتاب درسی بودو تفاوتش اینجا بود که تنها معلمان چندین سطر را به دانش آموزان خود آموزش میدادند و محصلین نیز با کمک تکرار و حفظ کردن مطالب و ارائه آن به استاد خودشان خواندن و نوشتن را با زحمت زیاد میآموختند. با تاسیس مدارس جدید کتابهای درسی هم متناسب با سن محصلان ویا نیازهای فردی و اجتماعی آنها شروع به تالیف شد، و همین موضوع سبب به وجود آمدن سازمان کتابهای درسی در آموزش و پرورش نیز شد که در آخر سبب برنامهریزی آموزشی در کشور شد.
در سال 1389 شمسی قمری در ایران قرار براین شد مقاطع تحصیلی دانش آموزان از سه مقطع (ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان) به دو مقطع (ابتدایی و متوسطه) تغیر پیدا کند. البته که این برنامه تدریجی و عمومی بود زیراکه سبب شد از زمانی که سال تحصیلی 1389-1390 شروع میشود، کلاس اول با کتاب و برنامه آموزشی جدید سال تحصیلی خود را شروع نمایند و هر سال با توجه به ارتقا دانش آموز برنامه جدید درسی و آموزشی و حتی کتاب درسی جدید در اختیار دانش آموزان نیز قرار گیرد.
اما اکنون این موضوع را همه اولیا و یا معلمان درک کردهاند که به جای یک جلد کتاب درسی یک بسته آموزشی هم باید در دسترس دانش آموزان نیز باشد تا آنها بتوانند مفاهیم را سادهتر و بهتر متوجه شوند.
تدوین نخستین کتاب درسی همزمان با تاسیس دارالفنون
با تاسیس دارالفنون در سال 1230 هجری شمسی آموزش و پرورش رسمی و جدید در کشور پایه گذاری شد اما در همین حین آموزش و پرورش آن زمان به شیوه رسمی خود هنوز مشغول بود. عامل توجه به نوآوری و دگرگونی در آموزش و پرورش کشور شکست بزرگ و فاحشی بود، که این موضوع در جنگهای بین ایران و روس سبب دامنگیر شدن دولت ایران شد، که با بسته شدن قراردادهای گلستان و ترکمنچای سبب شد که بخش بزرگی از خاک کشور ما جدا شود، البته که این موضوع داغ بزرگی بود بر دل مردم میهن ما که باید به گونه دیگری نیز جبران میشد. در آن زمان عباس میرزا و میرزا ابولقاسم قائم مقام فراهانی، صدر اعظم ایران بودند که در صدد نوسازی جامعه و جبران این شکست نیز برآمدند. اما زمانیکه که اجل به عباس میرزا اجازه حیات نداد و نادانی سلطان قاجار و دست استعمارگران به داخل ایران باز شد قائم مقام از میان بصورت تعجب آوری حذف شد و این مسئولیت بزرگ به میزرا تقی خان امیر کبیر رسید. امیر کبیر در زمان ناصرالدین شاه پسر محمد شاه اعتبار فراوانی پیدا کرد. زمانی که امیر کبیر ماموریت داشت تا با مدارس عثمانی و روسیه آشنا شود متوجه این شد برای داشتن یک کشور مستقل و توانا لازم است افرادی متخصص درآن وجود داشته باشند، اما با مرگ محمدشاه امیر کبیر فورا ناصرالدین شاه را از تبریز به تهران آورد و او را شاه ایران کرد، البته او با این حرکت توانست قدمهای بزرگی در زمینههای سیاسی، نظامی و اقتصادی و فرهنگی به نوآوری برسد. البته که از مهمترین کارهای او که در ذهن هر ایرانی جاودان مانده تاسیس دارالفنون بود، در همین حال و احوال امیر کبیر نامهای به میرزا جان داوود خان مسیحی زد از اون خواست که شش معلم ( معلم پیاده نظام، معلم حکمت (طب)، معلم سواره نظام، معلم توپخانه، معلم هندسه، معلم معادن) ضرورت وجود دارند،در انتها خواست که به ممالک اتریش و آلمان برود و سعی کند این شش معلم را تا شش سال اجیر کرده و به ایران بیاورد.
دلیل آنکه امیر کبیر خواست معلمان اتریشی و آلمانی وارد ایران شوند تحولات کتابهای درسی مدارس این بود که معلمانی که در ایران در آن زمان وجود داشتند از کشورهای روسیه، انگلستان و فرانسه بودند که از آنها بشدت ناراضی بود و دلیل این نارضایتی این بود که آنها در امور سیاسی مداخله میکردند. امیر کبیر دوست داشت معلمان تنها به کار خود که تدرس است بپردازند و از مداخله در این امور جدا خودداری کنند.
رشتههای تحصیلی دارالفنون در آن زمان پیادهنظام، سوارهنظام، توپخانه، مهندسی، طب و جراحی، دواسازی و معدن شناسی بود.
در آن زمان که معلمان خارجی وارد ایران شدند به زبان فرانسه شروع به تدریس کردند و مترجمان در آن زمان سخنان معلمان را ترجمه میکردند؛ علاوه برا آن معلمان با کمک از منابع علمی که همراه خود داشتند آنهارا تالیف میکردند و مترجمان وظیفه داشتند آنها را به فارسی بازگردانند. یکی از مهمترین اقداماتی که در آن زمان به واسطه معلمان و مترجمان صورت گرفت تالیف و ترجمه این منابع علمی بود که توسط بزرگان، محققان و دانشمندان نوشته شده بود.
چاپخانه سنگی دارالفنون
کتابهایی که معلمان و استادان خارجی مینوشتند و سپس ایرانیها آنهارا ترجمه میکردند و یا استادان ایرانی آن کتابها را تالیف میکردند، در چاپخانه سنگی دارالفنون چاپ میشد. چاپ سنگی به واسطه شخصی به نام میرزا صالح تبریزی برای اولین بار در تبریز به راه افتاد، میرزا صالح تبریزی خود یکی از محصلانی بود که به اروپا رفته بود. سپس با توجه به پیشرفت و رشد کتاب در ایران این چاپخانه در تهران و دیگر شهر را نیز به راه افتاد و این نوع چاپخانه تا اواخر دوره قاجار به مدت پنجاه سال ،تنها روش ایران بود.
این مقاله بصورت اختصاصی نوشته شده است حق کپی رایت با ذکر منبع چاپخانه آرمانسا بلامانع است.






